اخبار و مقالات

چگونه به خود واقعی و انتخاب‌هایمان در زندگی احترام بگذاریم؟

چگونه به خود واقعی و انتخاب‌هایمان در زندگی احترام بگذاریم

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که در آن دائما از سوی دیگران به ما دیکته می‌شود که چه کسی باشیم، چگونه باشیم و چگونه رفتار کنیم. در چنین دنیایی رسیدن به اینکه چطور خود واقعی مان باشیم، فهمیدن اینکه واقعا از زندگی‌مان چه می‌خواهیم و چگونه می‌توانیم به خود واقعی‌ و انتخاب‌هایمان در زندگی احترام بگذاریم می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

زمانی که کسی از ما احوال‌پرسی می‌کند، تصور ما این است که آن شخص واقعا هدف خاصی از پرسیدن این سوال ندارد؛ به جز اینکه کمی با معاشرت و گفتگو داشته باشد. به همین دلیل حتی اگر حالمان زیاد خوب نیست، احتمالا به گفتن یک «خوبم! ممنون!» ساده بسنده می‌کنیم. دلیل اینکه انسان‌ها نمی‌توانند با یکدیگر ارتباط حقیقی و صادقانه برقرار کنند، در درجه اول این است که با خودشان صادق و واقعی نیستند. اگر می‌خواهید رابطه‌ای واقعی و صادقانه با دیگران داشته باشید، باید اول رابطه‌ای عمیق و واقعی با درون خودتان برقرار کرده باشید و به عمقی در درون خودتان رسیده باشید که بتوانید به دیگران چیزی بدهید که با آن ارتباط عمیقی برقرار کنند.  انسان‌ها خود را به گونه‌ها و رنگ‌های متفاوتی درمی‌آورند که با خود واقعی‌ شان تفاوت دارد؛ بعد متعجب می‌شوند که چرا نمی‌توانند با اطرافیان خود روابطی حقیقی و بلندمدت برقرار کنند. تو باید خود را به همان رنگی درآوری که واقعا هستی. چرا که رنگهای غیرواقعی که بر خود می‌زنی، بالاخره در شرایطی شسته می‌شوند و رنگ حقیقی تو پیدا خواهد شد. برای جذب آن کسانی که تو را همانگونه که هستی دوست می‌دارند، باید به همان رنگی خود را نشان دهی که واقعا هستی.

در دنیای ایده‌آل...

در یک دنیای ایده‌آل ما از اینکه خود واقعی‌ مان باشیم، نخواهیم ترسید. در چنین دنیایی وقتی از ما حالمان را می‌پرسند، در پاسخ واقعیت را می‌گوییم. می‌گوییم که حالمان چطور است، دلیل پشت رفتارهایمان چیست، به چه فکر می‌کنیم و چه نقاب‌هایی داریم. در دنیای امروز، که دنیای ایده‌آلی هم نیست، برداشتن نقاب‌هایمان کار بسیار سختی است؛ حتی زمانی که با خودمان تنها هستیم.

خود واقعی

چگونه به خود واقعی و انتخاب‌هایی که در زندگی داریم، احترام بگذاریم؟

برای بودن در دنیایی که تو را همانگونه واقعا هستی می‌پذیرد و دوست می‌دارد، باید بتوانی نقاب‌هایت را برداری و برای خودت و تمام انتخاب‌هایت احترام قائل شوی. این بدان معنا نیست که باید همیشه مثبت باشی و حالت خوب باشد. احساسات تلخ و دشوار هم بخشی از واقعیت ما انسان‌ها است. نقابت را بردار، به خودت و تمام انتخاب‌هایت در زندگی احترام بگذار.

۱. آسیب‌پذیری‌هایت را در آغوش بکش.

زمانی که خود واقعی ‌ات باشی، می‌توانی پای نیازهای حقیقی‌ات بایستی و برای پاسخگویی به این نیازها هر کاری که لازم است را انجام دهی. اینکه چگونه خودت را ابراز می‌کنی نیز بسیار مهم است. تو باید برای صدای خود واقعی ات احترام قائل شوی و بدانی که کاملا حق داری درباره همه آن چیزایی که می‌خواهی حرف بزنی، حق داری نیازهایی داشته باشی و حق داری که حالت همیشه خوب نباشد (اصطلاحا ok نباشی)!

می‌توان مسیر پذیرش خود و احترام گذاشتن به خود را به سفری تشبیه کرد. زمانی که حالت خوب نیست اما به دیگران می‌گویی «خوبم»، به این مسیرخدشه وارد خواهی کرد؛ چرا که از خود واقعی‌ات و آنچه درونت احساس می‌کنی، فاصله گرفته‌ای. اگر می‌خواهی به خودت احترام بگذاری، باید بتوانی همه جنبه‌های زندگی خود را بپذیری. در این مسیر تو نباید فقط به فکر زنده ماندن، که به فکر رشد و شکوفایی باشی. رشد یعنی اینکه قرار نیست خودت را با کسی مقایسه کنی یا با دیگران رقابت کنی. تو تنها باید به خودت وفادار باشی. و وفاداری یعنی اینکه این پیام را باور کنی: «تو کافی هستی.»

۲. نگرشت را در دشواری‌ها انتخاب کن.

زمانی می‌توانی زندگی دلخواهت را تجربه کنی و کنترل زندگی‌ات را در دست بگیری که احترام گذاشتن به خودت را آغاز کنی. می‌توانی همین امروز شروع کنی؛ یا هر زمانی که دلت می‌خواهد.

تمرین را می‌توانی این گونه آغاز کنی که هر روز به یکی از اتفاقاتی که در آن روز برایت می‌افتد توجه کنی. اتفاقی که معمولا تو را ناامید، دلسرد و آشفته می‌کند. اتفاقات سخت در زندگی ما معمولا با تغییری همراهند. تغییر کردن برای ما سخت است. حتی اگر این تغییر مربوط به تغییری در رفتار یا نوع نگرشمان به زندگی باشد و باعث رشد ما باشد.

یک اتفاق تلخ و سخت می‌تواند به سرعت تو را به انسان دیگری تبدیل کند. اتفاقات ناگوار و سخت هیجانات مختلفی را در ما بیدار می‌کنند؛ هیجاناتی که تجربه آن‌ها می‌تواند دشوار باشد. مثل غم، خشم، حقارت، شرم و غیره. ما در مواجهه با اتفاقات ناگوار و تجربه این هیجانات، با این فرصت مواجه خواهیم شد که هیجانات و احساسات خود را بهتر بشناسیم و برخی از باورهای ناخودآگاه را به سطح خودآگاه آورده و در شناخت و نگرشمان نسبت به دنیای بیرونی تغییر ایجاد کنیم (البته بسته به شدت اتفاقی که برای ما رخ داده، ممکن است این کار دشوار و یا حتی ناممکن به نظر برسد و ممکن است برای اینکار نیاز به کمک درمانگر متخصصی داشته باشیم در کنار ما باشد و در مسیر آشتی با درون ما را همراهی و راهنمایی کند). با ایجاد تغییر ما روی نگرش و باورهایمان و طرز فکرمان کنترل بیشتری خواهیم داشت. زمانی که به درون خود آگاه باشیم می‌توانیم بیرون و اتفاقات بیرونی را نیز بهتر ببینیم و بهتر می‌توانیم از اتفاقات ناگوار زندگی عبور کنیم.

اتفاقات ناگوار...

اتفاقات ناگوار به ما کمک می‌کنند تا با واقعیت دنیای بیرونی مواجه شویم و در مسیر پذیرش واقعیت، قدم برداریم. در مسیر پذیرش با موانع سرسختی رو به رو خواهیم شد؛ زمانی که می‌بینیم بسیاری از چیزها با آنچه ما تصور می‌کردیم متفاوت هستند و بسیاری از کارهایی که دلمان می‌خواهد بکنیم و اتفاقاتی که دوست داریم بیفتند از کنترل ما خارج هستند. دقیقا در همین نقطه است که پذیرش می‌تواند آغاز گردد.

۳. زمانی که هیچکس به تو نگاه نمی‌کند و حواسش نیست، کاری را انجام بده که تو را خوشحال می‌کند.

اینکه بهترین نسخه خودت باشی و به خود واقعی ات و آنچه که واقعا هستی احترام بگذاری، هیچ ربطی به این ندارد که در چه جایگاهی قرار داری و چه دستاوردهایی در زندگی داشته‌ای. احترام به خود به شخصیت تو، رفتارهایت و کارهایی که وقتی کسی حواسش به تو نیست در تنهایی انجام می‌دهی بستگی دارد.

برای ساختن آن سبک زندگی که دلت می‌خواهد، باید خود واقعی‌ات باشی. ما انسان‌ها تقریبا تمام زندگی‌مان را به گونه‌ای می‌سازیم که از نگاه دیگران تحسین‌برانگیز باشد و فراموش می‌کنیم که آن کسی که مهم است تا از این زندگی لذت ببرد، خود ما هستیم. در مسیر ساختن زندگی‌ای که دلمان می‌خواهد، ممکن است تایید بسیاری از اطرافیانمان را از دست بدهیم و این می‌تواند دردناک و ترسناک باشد. اما می‌توانیم به این باور برسیم که زمانی که آن کسی باشیم که می‌خواهیم و از زندگی خود رضایت درونی داشته باشیم، دیگران نیز ما را آنگونه که هستیم و فارغ از انتخاب‌ها سبک زندگی‌مان دوست خواهند داشت.

زمانی که نتوانیم همه چیز را در زندگی آنگونه که می‌خواهیم بسازیم و مذبوهانه در تلاش باشیم تا تایید و تحسین دیگران را برانگیزیم، احساس خوبی به خودمان نخواهیم داشت و تحسین و عشق دیگران به سوی ما نیز همراه با ترحم و وابستگی خواهد بود. اما زمانی دیگران ما را به راستی تحسین خواهند کرد که خودمان بتوانیم برای آنچه که برای خودمان ساخته‌ایم، خودمان را تحسین کنیم و احساس رضایت داشته باشیم.

۴. هویت خودت را بساز.

تعریف هویت در روانشناسی به سادگی می‌تواند پاسخ به این سوال باشد که «من چه کسی هستم؟». رسیدن به این هویت، با توجه به فشارهای فرهنگی و اجتماعی بیرونی، می‌تواند کار دشواری باشد. اما زمانی که به پاسخ جامعی برای این سوال درباره خودمان برسیم، می توانیم بگوییم که برای خودمان هویتی ساخته‌ایم. این هویت لازم نیست کاملا واضح و مشخص باشد. می‌تواند به شکل طیفی باشد از علایق متفاوت و خواسته‌ها و ویژگی‌های متنوع. همچنین نقص‌ها و کمبودهای ما نیز بخشی از هویت ماست که در مسیر پذیرش خود می‌توانیم با آن‌ها صلح کنیم. زمانی که زندگی خود را با توجه و وابستگی به خواسته‌های دیگران می‌سازیم (مانند والدین و جامعه)، در حقیقت ما هویت پوشالی داریم و این هویت پوشالی ممکن است در بلندمدت ما را دلسرد و ناامید کرده و خشم‌های سرکوب‌شده‌ای در ناخودآگاه ما پدید آورد که روزی با ظاهری زشت‌تر خود را نشان دهند. وقتی خواسته‌های خود را سرکوب می‌کنیم و به خواسته های دیگران تن می‌دهیم شاید به صورت ناخودآگاه و بی‌آنکه بدانیم، در حال تلنبار کردن خشم و حسرت درون خود باشیم. فروید می‌گوید: «امر سرکوب شده همیشه بازمی‌گردد و با ظاهری زشت‌ترخود را نشان می‌دهد.

وقتی هویت خود را بسازیم و تعریف کنیم، باز هم ممکن است گاهی از مسیر منحرف شویم، اما تعریف هویت برای ما مانند نیروی محرکه‌ای است که کمک می‌کند تا هر بار به سوی مسیر «خود واقعی»مان بازگردیم. اگر برای خودمان هویتی نداشته باشیم، ممکن است در شرایط سخت دچار گمگشتی و آشفتگی بسیاری شویم.

بیشتر بخوانید: انکار کردن غم در نهایت شما را غمگین‌تر می‌کند!

۵. شجاع باش.

تغییر مسیر از راهی که دیگران برای ما انتخاب کرده‌اند، به سوی مسیری که خودمان می‌خواهیم و انتخاب کرده‌ایم، کار ساده‌ای نیست و شجاعت زیادی می‌طلبد. چرا که در این مسیر موانع طاقت‌فرسای بسیاری وجود دارد. بیشتر افراد هرگز به سمت این مسیر نخواهند آمد چرا که پیمودن مسیری که انتخاب دیگران باشد، به ظاهر آسان‌تر است. اگرچه آن مسیرهم رنج و سختی فراوانی دارد اما چون رنج مسیر دیگران در ناخودآگاه ما، بسیاری ظاهرا به آن بی‌توجه هستند. اما این رنج روزی خود را به شکل اضطرابی مبهم، افسردگی، دلسردی و ناامیدی نشان خواهد داد.

چالش‌هایی که در مسیر ساختن خود با آن مواجه خواهی شد، سخت خواهند بود. اما قدرت درونی و ظرفیت مواجهه با این چالش‌ها درون ما وجود دارد. مساله این است که آیا تو می‌خواهی انتخاب کنی که با این چالش‌ها مواجه شوی یا نه.

این را بدان که تو ارزشش را داری که باور کنی می‌توانی به خودت و خواسته‌هایت احترام بگذاری و آن مسیری را بسازی که واقعا می‌خواهی.

در پایان...

این را بدان که زمانی که یاد بگیری به خودت احترام بگذاری، کیفیت لحظاتت بالاتر خواهد رفت چرا که ارزش هر لحظه از فرصتی که برای زندگی داری را بهتر درک خواهی کرد. در این زمان است که می‌توانی با ترس کمتر و شجاعت بیشتری آن چیزها و کسانی که نمی‌خواهی را رها کنی تا بتوانی از این فرصت محدود برای ساختن و داشتن آن چیزهایی استفاده کنی که حقیقتا می‌خواهی.

با احترام به خودت، تصمیماتی خواهی گرفت که هرروز تو را به هدف‌هایی که در زندگی داری نزدیکتر می‌کنند و با هر قدم که برمی‌داری به موفقیت و احساس رضایت نزدیکتر خواهی شد. تو می‌توانی به این باور برسی که «خوشبختی» مقصدی تعیین شده نیست که برای آن تلاش می‌کنیم؛ بلکه خوشبختی مسیری است که از احساسات خوشایند یا ناخوشایند تشکیل شده و تلاشی است که هر روز برای رسیدن به هدف‌ها و خواسته‌هایمان می‌کنیم. ما از این تلاش لذت خواهیم برد و احساس خوشبختی خواهیم چرا که انتهای مسیر، همواره نامعلوم است.

مترجم: نغمه صیامی

منبع